خدایا اگر تو را هم نداشتیم چی ؟

آتـــش عشـــق
امشب مرهم ماست
وقتی عقرب سرما
در تاریکی نیش می زند
لبریز نور
برایمان تن پوشهای گرم می آورد
تا سرما نیابدمان
اجاقی لبریز از آتش است
در میانش گرفته ایم
چون قدح بزرگی از شراب
و همه از آن می نوشیم
گاه نزدیک میشود
گاه دور
مادری است که گاه شیر می نوشاند
و گاه پسـتان به عقب می کشد
.....................
دلم برای کسی تنگ است که صدای گامهایش چون ترنم
باران بهار آغازگرزندگی است
دلم برای کسی تنگ است که سایبان چشمهایش آبی دریای
خشک کویر است...
پس به یاد تو ای محبوب رفته از دیاردستهایم به سوی آسمان است
وچشمهایم سوار بر شهابهای سرگردان به سوی تو می آیند...
...................
به نام هستی بخش
شب بود و غم بود و من
شب رفت و شمع سوخت و
من ماندم و غم
کاش دنیا جاودان بود و مردم عشق را
از یاد نمی بردند
کاش عشق جاودان بود .../.


به نام او که آفرید مراتا دوست بدارم تورا
چرا باور نکردم یک روزعاقبت تنهای تنها پرواز را
آغاز می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا باور نکردم کوله بار سفرت راخواهی بست
تا در جاده های آسمان قدم برداری
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی نیستی غمها بر دوشم سنگینی می کند
از ماندن خسته می شوم
و دفترم را پر از شعرهای بارانی می بینم
وقتی نیستی قدمهایم سست و بی اراده اند
هیچ کس سراغ دلهای تنهارانمی گیرد
ای کاش تو امروز در کنارم بودی
مرگ عاشق
عشق به شکل پرواز پرنده ست
عشق خواب یه آهوی رمنده ست
عشق چشمۀ آبی تلخ و کشنده ست من میمیرم از این آب مسموم
اما اونکه مرده از عشق
تا قیامت هر لحظه زنده ست
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یک پرنده ست


شب ها آسمون عشق به خاطره تو روشنه
همه جای این دلت خزون زده به خاطره تو گلشنه
به یاد اون که جز تو نیست تا بعد تو قشنگی نیست
به گل قسم به عشق قسم تو کار دل دورنگی نیست
به یاد اون که جز تو نیست تا بعد تو زندگی نیست
به گل قسم به عشق قسم بدون تو نمی شه زیست
قوربون اون که با نگاش با دست مهربون یاش
دست نوازش می کشید به سر من جوونم فداش
قوربون اون که با صداش حرفای گرم رو لباش
امید زندگی میداد برق عشق موند تو چشاش
حالا من تنهای تنها
دور از اون قشنگی ها
تو رو از خدا می خوام
زندگیم شده دعا
کاری نمونده جز دعا

می خواهم قلبم را بشکافم
برآنم با دشنه ای قلبم را بشکافم
ترا در آن نهم وسینه بر بندم
تا بمانی در قلبم بی هیچ جای دگر
تا روز باز پسین _داوری نهایی
وبدین سان در من زیسته ای تا بوده ام
وجان سپرده ای در ردای قلب من
به گاه مرگ در تاریکی دفن گاه
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تنها می دانم باید نوشت
که نوشتن مرا آرام کند
خدایا دیگر نمی دانم چه درست است؟!
نمی دانم که آیا این هم باز امتحانی است از سویت ؟!
خدایا!!خدایا!!
نمی خواهم ......دیگر نمی توانم....
می دانم که تنها خودم مقصرم ......می دانم
خواهم ایستاد محکم در برابر ناملایمات
اگر خدایا تو را هم نداشتیم چی؟
خدایا, تو این زمونه همه تو فکر خویشتن
دیگر قلبها را نمی توان شناخت .....
محبتها, عشق ها , همه و همه خریدنی شدند......
ای کاش
در آن دوران که عشق ها واقعی , محبتها وفادار بودند
بدنیا آمده بودم
خدایا , تنها میدانم که تو بر همه چیز آگاهی
وتنها دل به همین خوش کرده ام
ناامیدم نکن , که تنها امیدمی
دستم گیر و یاریم کن
گاهی دوست داشتم دیوانه باشم ,
هیچ درک نکنم, نفهمم......
در دنیایه خویش, آزادانه......
وای خدایا چه لذتی.........
در دنیایی زیستن که کسی از آن خبر نداشت باشد
نمی دانم تا کی باید عاشق بود ......
باید پنهان کرد, عشق را.....
دروازه دل را بست وقفل جاودانه بر آن زد
مبادا باز این دل دیوانه سر برآورد
و دوباره عاشق شود
آسمان آبی,
نسیم بهاری,
اما دل من غمگین است,
بهار آمد......
دل من زمستان است ,
تنهایی ام را با که قسمت کنم .......نمی دانم ؟
بغضهای دل را با که بگویم..........نمی دانم؟
مرا صد بار اگر از خود براني دوستت دارم
به زندان جفايت گر کشاني دوستت دارم
چه حاصل از جفا کردن چه سود از مهر ورزيدن
مرا لايق بداني يا نداني دوستت دارم
به چشمان تو سوگند اي گل زيبا مرا هرچند
سزاوار حريم خود نداني دوستت دارم
ميخواستم كه بخونم
باز از نم نم بارون
از آفتابگردون و قصه گلدون
ميخواستم از گل ياس برات قصه بخونم
بخونم
تو بمون تا كه بمونم
بگم تو فصل سرما گل هميشه بهاري
تو مهتاب توي شبهاي تاري
تو رؤياي سپيدي تويي همدم و همراز
براي مرغ عشق دو بال پرواز
ولي چقدر آخه بايد از گلا گفت
حرفاي دلو پنهوني توي قصه ها گفت
طلسم شرممو بايد كه بشكنم
اگه دل بذاره حرفمو اينجا بزنم
گل و گلدون بهونند
باد وبارون بهونند
شب و ستاره ومهتاب و آسمون بهونند
اگه ميگم برات از دل خستم
بهونست كه بگم:
تو معناي يه احساس قشنگي
مثل گرماي عشق و شوق ديدار
مثل حس قشنگ دل سپردن
يا بي تابي دل براي دلدار
شدي خورشيد آسمون من
شدم من گل آفتابگردون تو
ميون باغ قصه هاي من
گل من شدي و من گلدون تو
گل من
ولي كاش توي آسمون من ديگه ابراي شرم جايي نداشتند
چي ميشد واسه گل و گلدون من ديوار قصه ها رو بر ميداشتند
طلسم شرممو بايد كه بشكنم
اگه كه دل بذاره حرفمو اينجا بزنم
![]()
![]()
رابطه دو سر دارد
وقت ها شده است كه ما از دست كسي عصباني هستيم
يا با او قهريم و سعي مي كنيم همديگر را ببينيم وبا هم سخن بگوييم
ظاهرا رابطه مان را قطع كرده ايم
ولي بر خلاف آنچه تصور مي شود هنوز به هم وابسته ايم
به هم فكر مي كنيم در تنهايي ها هم هنوز دلخوري ها ادامه دارند
گاهي هم در فكر طرح نقشه اي براي تلافي
ويا انتقام هستيم در هر حال با او درگيري ذهني داريم